حكيم ابوالقاسم فردوسى
70
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
اگرتان ببيند چنين گل بدست * كند بر زمين تان هم آنگاه پست شدند اندر ايوان بتان طراز * نشستند و با ماه گفتند راز نهادند دينار و گوهر بپيش * بپرسيد رودابه از كم و بيش كه چون بودتان كار با پور سام * بديدن بهست ار بآواز و نام پرى چهره هر پنج بشتافتند * چو با ماه جاى سخن يافتند كه مرديست برسان سرو سهى * همش زيب و هم فرّ شاهنشهى [ همش رنگ و بوى و همش قد و شاخ * سوارى ميان لاغر و بر فراخ ] دو چشمش چو دو نرگس قيرگون * لبانش چو بسّد رخانش چو خون [ كف و ساعدش چون كف شير نر * هيون ران و موبد دل و شاهفر ] سراسر سپيدست مويش برنگ * از آهو همين است و اين نيست ننگ [ سر جعد آن پهلوان جهان * چو سيمين زره بر گل ارغوان ] كه گوئى همى خود چنان بايدى * و گر نيستى مهر نفزايدى بديدار تو دادهايمش نويد * ز ما بازگشتست دل پر اميد كنون چارهء كار مهمان بساز * بفرماى تا بر چه گرديم باز چنين گفت با بندگان سرو بن * كه ديگر شدستى براى و سخن همان زال كو مرغ پرورده بود * چنان پير سر بود و پژمرده بود بديدار شد چون گل ارغوان * سهى قد و زيبا رخ و پهلوان [ رخ من بپيشش بياراستى * بگفتار و زان پس بها خواستى ] همى گفت و لب را پر از خنده داشت * رخان هم چو گلنار آگنده داشت پرستنده با بانوى ماه روى * چنين گفت كاكنون ره چاره جوى كه يزدان هر آنچت هوا بود داد * سرانجام اين كار فرخنده باد يكى خانه بودش چو خرّم بهار * ز چهر بزرگان برو بر نگار بديباى چينى بياراستند * طبقهاى زرّين بپيراستند عقيق و زبرجد برو ريختند * مى و مشك و عنبر بر آميختند همه زر و پيروزه بد جامشان * بروشن گلاب اندر آشامشان بنفشه گل و نرگس و ارغوان * سمن شاخ و سنبل بديگر كران از آن خانهء دخت خورشيد روى * بر آمد همى تا بخورشيد بوى [ رفتن زال به نزد رودابه ] چو خورشيد تابنده شد ناپديد * در حجره بستند و گم شد كليد پرستنده شد سوى دستان سام * كه شد ساخته كار بگذار گام سپهبد سوى كاخ بنهاد روى * چنانچون بود مردم جفت جوى بر آمد سيه چشم گلرخ به بام * چو سرو سهى بر سرش ماه تام چو از دور دستان سام سوار * پديد آمد آن دختر نامدار دو بيجاده بگشاد و آواز داد * كه شاد آمدى اى جوانمرد شاد [ درود جهان آفرين بر تو باد * خم چرخ گردان زمين تو باد ] پياده بدين سان ز پرده سراى * برنجيدت اين خسروانى دو پاى سپهبد كزان گونه آوا شنيد * نگه كرد و خورشيد رخ را بديد